زیستن را تفسیر کن،
تو که دستهایت برترین کلام را که دوست داشتن است تعلیم می دهد
و صدای قلبت رگهای مرا بیدار می کند.
اندوه را تعریف کن،
ای سپیده محصور که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست
و هیچ کس جز من رنگ چشمانت رانشناخته
و عشق را تفسیر کن
در پریشان سکوتت، زمانی که خیابان رنگ چشمانتو را می گیرد
و درختان نامت را نجوا می کنند
و من خاطرات ناچیزِ بودن را در لبخندی به کوچه تاریکی می بخشم
و به دری می کوبم که تو می گشایی
تنها عبور ستاره ای که شب را می شکند.
از آسمان ها می گذرم دستهایت را می گیرم و به خورشید می رسم

برچسب: دستهایت را می گیرم,
نویسنده: نگار باقری