می توانم با واژه ی خوشبختم
تمام اشکهایم را مخفی کنم
می توانم با لبخندی بگویم:
آری، آسمان به وسعت صداقت های سوخته زیباست
و چشمه های خشکیده ی پاکی هنوز هم جاری ست.
آری، می توانم بار دیگر دور 1ی بارانی ام را خط بکشم
و خودم، وجودم را زیر هزاران واژه 1 دهم
آری می توانم، می توانم...
ولی میدانی، من از فریب واژها 1 ام!
من اگر اینجا شاد باشم و چتر بارانی ام را از نگاهم دور کنم
دیگر واژها با من بیگانه می شوند
آن وقت دیگر من تنهاترین نیستم
من خسته ترین می شوم
که با هر بار نفس کشیدن آرزوی پرواز دارم به یک آسمان دیگر.
هیچ مهم نیست اگر نباشم، هیچ مهم نیست اگر پرشکسته پرواز کنم
هیچ مهم نیست که قانون تلخ هستی
باز ستوهای وجودم را در برابر هیچ بلرزاند
هیچ مهم نیست...
بقول نادر ابراهیمی:
اگر پرنده را در قفس بیندازی مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی
و پرنده ای که قاب گرفته ای فقط تصور باطلی از پرنده است!
"ناشناس"
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ساعت 16:53 توسط ...|
برچسب:
نویسنده: نگار باقری