خرید بک لینک

شاعری بود که اشعارِ پریشان می‌گفت

پیشِ دریا سخن از رود خروشان می‌گفت

حال و هوای این روزا !

وسطِ مجلسِ اربابِ دو تا آبادی

غزل از رنج و غمِ خانه به دوشان می‌گفت

چون مسلمانِ ریا کار به مسجد می‌دید

گِله اش را درِ گوشی به کشیشان می‌گفت

پیشِ یک دخترِ سرمازده ی پشتِ چراغ

از گلاب و گل و از قمصر کاشان می‌گفت

روز روشن وسط برکه ی خشکیده ی عور

می نشست از شب و از ماه درخشان می‌گفت

هر کجا پورشه سواری به خیابان می‌دید

"از کجا آمده این ثروت ایشان؟" می‌گفت

هر زمانی که دلش تنگ و ز غم نالان بود

فی البداهه دو سه تا بیت دُرافشان می‌گفت

هرکه پرسید که"منصور"چه می‌کرد و که بود

بنویسید فقط شعرِ پریشان می‌گفت

احمد رضا منصوری جوزانی

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:12

صفحه بندی