
بازگشته اماز ترس، از ناامیدیو در کف دستانمگلی زیبا می رویداینک می شنومصدای پای رود راکه در رگانم جاریستو پرندگان تشنهاز چهار سوی تنمسیراب می شوندباز گشته اماز ترس، از ناامیدیو در کف دستانمگلی زیبا می روید. راحله شوقی جمیل نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:6 توسط ...| بخوانید...
ادامه مطلب
شبیه مه شده بودی!نه میشد در آغوشت گرفتو نه آنسوی تو را دید!تنها میشد،در تو گم شد!که شدم ...رویا شاه حسین زاده نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 13:58 توسط ...| بخوانید...
ادامه مطلب
وجود هیچکس غمها را از بین نمی برداما کمک می کند با وجود غمها محکم بایستیمدرست مثل چتر که باران را متوقف نمی کنداما کمک می کند آسوده زیر باران بایستیم!.ابرها به اسمان تکیه می کننددرختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگرگاهی دلگرمی یکی چنان معجزه می کندکه انگار خدا در زمین کنار توست!.جاودان باد سایه کسانی کهشادی را علتند نه شریکو غم را شریکند نه دلیل.زندگیتان پر از آدم های خوب... نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 17:38 توسط ...| بخوانید...
ادامه مطلب
آیدا، همزاد من!ساعتهای دراز است که بر این صفحۀ کاغذ خم شدهام تا برای تو، به مناسبت بزرگترین روز زندگیم _یعنی تولد'>تولد تو_ چیزی بنویسم. چهرۀ تو در برابر چشمهای من است. صدایت در گوشهایم میپیچد. و کشش فکرها، مرا از نوشتن بازمیدارد… به چه چیز فکر میکنم؟ شاید به تو. قدر مسلم این است که به هرچه فکر کنم، از «تو» خالی نیست، از این گذشته، این روزها تنها موضوع فکر من «زندگی کردن» است. میخواهم زندگی کنم_به تمام معنا_میخواهم با تمام وجودم زندگی کنم، زندگی را بچشم، لمس کنم، در آغوش بگیرم. و طبیعی است که فکر کردن به زندگی، معنی دیگرش فکر کردن به تو است.من عشق تو را چون پرچمی پیشاپیش نبردی که برای اثبات وجود خویش آغاز خواهم کرد به دوش میکشم، به تو فخر میکنم و از داشتن تو سر فخر به آسمان میسایم.تو را در س...
ادامه مطلب
شبیه روح سبز درختان درتن افکار عاشقانه ام می پیچی و باغ احساس مرا به آبی عمیق آسمان می بری. مثل ابری که چون پرنده هرگز نمی خوابد، در من پدیدار می شوی و مثل آسمان پائیزی قلبم را از هوائی به هوائی دیگرروانه می کنی. دلم می خواهد یکی از آن ابرهای صورتی را بگیرم، تو را درآن بپیچم وُ به دست نسیم بسپارم...
ادامه مطلب