خیال داشتنتمثل یک شب آرام و رویایی است
که ستاره ها در آن می رقصند و ماه مثل درختی کهن از اعماق دریا بیرون می آ ید خیال داشتن تو عطر گلی ست در آستانه بهار که از خواب بیدار می شود و شعر را روی دست من می کارد ! خیال داشتنت یک راه بی اتمام است که هیچگاه به انتها نمی رسد و در این راه هر قدم که بر می دارم دورتر که نمی گردم هیچ، از خودم به تو نزدیک تر می شوم! خیال داشتن تو دشتی است همیشه سبز و پر طراوت حتی در دل زمستان برفی!
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
شاعری بود که اشعارِ پریشان میگفتپیشِ دریا سخن از رود خروشان میگفت
وسطِ مجلسِ اربابِ دو تا آبادیغزل از رنج و غمِ خانه به دوشان میگفتچون مسلمانِ ریا کار به مسجد میدیدگِله اش را درِ گوشی به کشیشان میگفتپیشِ یک دخترِ سرمازده ی پشتِ چراغاز گلاب و گل و از قمصر کاشان میگفتروز روشن وسط برکه ی خشکیده ی عورمی نشست از شب و از ماه درخشان میگفتهر کجا پورشه سواری به خیابان میدید"از کجا آمده این ثروت ایشان؟" میگفتهر زمانی که دلش تنگ و ز غم نالان بودفی البداهه دو سه تا بیت دُرافشان میگفتهرکه پرسید که
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
پروردگارممرا به جایی ببر که هیچ چیز در این دنیا
قدرت لرزاندن قلبم را نداشته باشد.نه از بیاحساس بودنم،بلکه از پر بودن دلم به تو.دستم را آنقدر در دستت محکم کنکه رها شدن هیچ دستی در دنیامرا زمین نزند.نگاهم را از آنچه از دست میرود بگیرو به آنچه همیشهگی است، بدوز.به حضور خودت که نه گم میشود و نه دور.رَبم ...اگر چیزی را از من گرفتی،دل سپردگیاش را هم از من بگیر.و اگر چیزی را به من دادی،وابستگیاش را از من دور کن.تا هیچ چیز و هیچ کسمیان من و تو فاصله به وجود نیاورد.من نه امنیت را در دنیا میخواهمو
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
برچسب:
نویسنده: نگار باقری