کجا پنهانت کنم
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
نمی توانم نامت را در دهانمو تو رادر درونمپنهان کنمگل با بوی خود چه می کند؟گندمزار با خوشه اش؟طاووس با دمش؟چراغ با روغنش؟با تو سر به کجا بگذارم؟کجا پنهانت کنم؟وقتی مردم، تو را در حرکات دست هایمموسیقی صدایمو توازن گام هایممی بینند
به یکدیگر عشق بدهید
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﺍ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻛﻨﻴﺪ ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﮔﻔﺖ “ﻣﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﻲ ﻭﺭﺯﻳﻢ”ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﻋﺸﻖ ﻣﻲ ﻭﺭﺯﻳﺪﺷﺎﻳﺪ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻭﻟﻲ ﺑﻴﻦ این ﺩﻭ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﺑﺲ ﻋﻈﻴﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﻳﺪﻥ ﻭ ﻧﻴﺎﺯ
آمدنت شیرین ترین اتفاق جهان خواهد شد!
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
می دانی؛من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم
قسم به پاییزی که در راه است
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
قسم به پاییزی که در راه استو به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها، در حال افتادن!قسم به بوسه های آخرو به باران های گاه و بی گاهو به آغوش های خالیقسم به عشقکه منپاییز به پاییزباران به بارانآغوش به آغوش دل تنگ
زیبا
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
زیبازیبا هوای حوصله ابری استچشمی از عشق ببخشایمتا رود آفتاب بشویددلتنگی مرازیباهنوز عشقدر حول و حوش چشم تو می چرخداز من مگیر چشمدست مرا بگیر و کوچه های محبت رابا من بگردیادم بده چگونه بخوانمتا عشق در
در حوالی آغوش تو
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 9:24
در حوالی - آغوش - تو که نه، اما زندگی در میان قلب تو همیشه زیباست ... آنقدر زیباست که وقتی خودم را حتی در خیال و رویا در میان قلب تو تصور می کنم نفس هایم تازه می شود بغضهایم فراموش می شود دلتنگی ه
با من حرف بزن !
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 9:24
با من حرف بزن!گلویت تنوری گرمکه گندم را به شکل قرص نانمیان انسان و گنجشک تقسیم می کندو لب هایتشمایل پیراهن سرخی ستکه روی بندزبان باد را می فهمد.من خسته امو خستگی همیشه از پاها رسوخ می کندوقتی که ایست
به پاس بودنت
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 9:24
به پاس بودنت - هر روزپرنده ی مرده ای پرواز می کندقفسی می شکندو به تعداد میله های قفسنرگس می روید.در انبوه پرندگان مردهدیوانه ترینشان منمسینه ام از شوق آزادی سرخ استو طولانی ترین نامه تاریخ را به پایم بسته ام.پنجره را بازکنبگذار روی شاخه های شانه ات بنشینمامروز، خدا مرابه شوق آمدنت آزاد کرده استنام ت...
همچون بهار
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 9:24
در آخرین نامه ات از من پرسیده بودیکه چه سان تو را دوست دارم ؟عزیزکمهمچون - بهار - که آسمان کبود را دوست داردهمچون - پروانه ای در دل کویریا زنبوری کوچک در عمق جنگلکه به گل سرخی دل داده استو به آن شهد شیرین اشآری، من اینگونه تو را دوست دارمهمچون برفی بر بلندای کوهیا چشمهای روان در دل جنگلکه تراوش ماهت...
در سیمای تو ...
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 9:24
در سیمای - توروشنایی عجیبی ستکه درختان نارنج را بارور میکندو صدایت، دریایی لاجوردی ستکه هنوزدر گوشم میخواندعطرت، سنجاقکها را مست میکندتا سرخوشانه روی برکه ها به پرواز درآیندآه ! ماهرخ ، چه میخواستم بنویسم!پای تو که به ذهنم باز می شودبه فراموشی عمیق فرو می روم."دیهور انتهورا"
برایم آفتابگردانی پست کن
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
برایم آفتابگردانی پست کن در پاکتی مهر و موم تا روشنی در میان راه هدر نرود! آدرس همان همیشگی ست و " من النور الی الظلمات..." را تمام پستچی ها بلدند! بیش از آنچه فکر کنی تاریکم و هر چه به پاهایم نگاه می کنم چیزی نمی بینم... دست هایم را نمی بینم خودم را نمی بینم و چشم هام گذرگاهی مرزی ست تا محموله ی نو...
دلتنگی
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
دلتنگی قوی ترین واقعی ترین و زیباترین حس دنیاست خوش بخت ترین آدمها کسانی هستند که کسی را در زندگی و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن هر بار که قلبم در سینه می لرزد هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفس گیرتر از روزهای قبل می شود هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر می کنم چقدر خوشبختم ... "نیکی فیرو...
به ساعت نگاه می کنم
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
به ساعت نگاه می کنم : حدود سه نصف شب است چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره می روم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس از شوق به هوا می پرم چون کودکیم و خوشحال که هنوز ...
خواستن
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
عزیز من، عزیز من عزیزترین من که چشم هایت چون غنیمت کمیاب کندوهای کوهستان است که لب هایت تنها گل روییده در گرمسیر من است که دندان هایت آخرین ذخائر جنگی این کشاکش تن به تن هستند درهای این معبد معرفت را به روی من نبند ذهن علیل عشق از فردایی که در چشم های تو می لرزد چیز زیادی نمی داند. "فرنگیس شنتیا"
از میان تمام چیزهایی که دیده ام
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
از میان تمام چیزهایی که دیده ام تنها تویی که می خواهم به دیدن اش ادامه دهم از میان تمام چیزهایی که لمس کرده ام تنها تویی که می خواهم به لمس کردنش ادامه دهم خنده ی نارنج طعمت را دوست دارم چه باید کنم ای عشق؟ هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است هیچ نمی دانم عشق های دیگر چه سان اند؟ من با نگاه ک
اگر تو امتداد بهار نیستی ...
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
اگر تو امتداد بهار نیستی پس این شکوفههای قلبم را از چه دارم ببین چگونه عطر تنت باران میشود و من با بوی تو خلوت میکنم اگر تو امتداد بهار نیستی این پرنده چه میگوید دارد دور قلبم میچرخد زمین میخورد بال میزند قلبم تند میکوبد و من میترسم بگویم دوستت دارم میترسم زیاد به تو فکر کنم میترسم نامت را روی کاغذ ...
می گویم فاصله مهم نیست
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:44
می گویم فاصله مهم نیست اما دلم تنگ می شود دلم تنگ می شود که نمی توانم چفت بغلت بشوم می گویم فاصله مهم نیست اما هست، خیلی هم مهم است مهم است که دلم ذره ذره می شود وقتی نمی توانم دستانت را در دستانم بگیرم دلم پر می زند برای آن صورتت اما مجبورم از فاصله ببینمت می گویم فاصله مهم نیست مهم قلب ما دوتاست ک...
روز مبادا
-
تاریخ: 1397/2/22 ساعت: 12:36
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها.. مثل همی
دیوانگی بد نیست
-
تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 17:21
دیوانگی بد نیستبرای یک بار هم که شدهدیوانه تر از من باشو بگذار چنان گم شوم در توچنان گم شوی در منکه یکی دیده شویم از بالاو خدا خیال کندیکی از ما دو نفر را گم کرده استبگذار تعجب کند از حواس پرتی اشو باورش شود زیادی پیر شدهو جهان را به ما بسپارد.ما جهان را به آغاز زمین می بریمو پلنگ ها آهوها را نمی در...
می خواهمت
-
تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 17:21
می خواهمت برای روزهای ابتدای پاییز...عاشقت می شومدر تک تک جوانه های بهاری...می بوسمتدر انتهای یک روز بلند تابستانی...هزار بارجان می دهم در گرمای آغوشتمیان هجوم دانه به دانه یبرف های زمستانی...و توهنوز نمی دانی که منچقدر در تو زندگی می کنم! "علیرضا اسفندیاری"از کتاب: مجموعه شعر جایی حوالی باران نوشت...